دو در هوا چهار در زمین۵
آنچه گذشت: مهم نیست چی گذشت فقط بهار و اینا رو یادتون باشه و...
اون شب همه اومده بودن خونه ی پوریا و امیر، تو آپارتمانی که دو تا اتاق در آخرش داشت و یک آشپز خونه کنار در خروجی و یک دست شویی سمت چپ و سمت راست هم دو تا پنجره رو به خیابون و پراید پوریا که تازه آینه بغلش کنده شده بود. قرار شده بود زهرا خودش به تنهایی روی پایان نامه کار کنه و پوریا هم از سر کار اخراج شد. زهرا هم در واحد رو به رویی پوریا خانه اجاره کرده بود. زهرا که دختری با موهای قهوه ای روشن و چشمان کمی سبزی داشت(بیشتر چشماش قهوه ای بود که ترکیب خاصی بود و بسیار هم زیبا) با لباس آستین بند سبز و شلوار آبی روی مبل نشسته بود. در کنارش بهار بود دختری با موهای بلوند و چشمان خرمایی و یک لباس گل گلی مشکی سفید که هم دامن بود هم لباس، را پوشیده بود. امیر پشت سر بهار بود و دستش روی لبه کاناپه بود تی شرت مشکی با شلوار لی مشکی پوشیده بود و موهایی مشکی فرفری کمی بلندی داشت. و در نهایت پوریا پشت سر زهرا فیگور آفتابه گرفته بود با یک بلوز شاه توتی تیره و شلوار لی مشکی. حوصله همه سر رفته بود تا این که زهرا گفت: امیر تو توی کدوم مدرسه ی راهنمایی بودی؟
امیر: دلاور قنبید.
زهرا: هی منم اون جا بودم.
بهار: چه جالب منم اون جا بودم و پوریا هم بود.
پوریا: من رو قاتی بحس هاتون نکنید.
زهرا: چر
برچسب:
نویسنده: آراد دادخواه
تاريخ: شنبه
18 آذر
1396 ساعت: 13:55